ارتش آمریکا در خاورمیانه با «اجازه ایران» زنده است
اما حقیقت میدانی خاورمیانه، فرسنگها جلوتر از این تحلیلهای محافظهکارانه حرکت میکند. برای درک واقعیتِ یازده شب نبرد بیامان، باید اعترافات واکس را از فیلتر مفهوم حیاتی «بازدارندگی درونجنگی» (Intrawar Deterrence) که پالیسی تنسور مطرح کرده است، عبور داد.کالبدشکافی این توهم بزرگ، پرده از چهار لایه پنهان جنگ برمیدارد:
۱. فرار بزرگ ژئوپلیتیک و بحران تمرکز داراییهانشریه واکس با استناد به تصاویر ماهوارهای فاش میکند که در همان فاز اول جنگ، حجم تخریب ضربات موشکی و پهپادی ایران به پایگاههای سنتکام در قطر، امارات و بحرین به قدری سهمگین بوده که پنتاگون مجبور به یک عقبنشینی بزرگ به سمت غرب (اردن و اسرائیل) شده است.اما این انتقال لجستیکی، یک تله جدید ساخت. آمریکا با تمرکز نیروها و تجهیزات خود در نقاط کمتعدادتر، آسیبپذیری خود را تصاعدی کرد. اصابتهای مستقیم موشکهای مانورپذیر ایران به پایگاه هوایی اردن (۴ بار حمله در ۵ روز) ثابت کرد که جابهجایی روی نقشه، مصونیت ایجاد نمیکند؛ ایران به پهنای خاورمیانه اشراف و برد عملیاتی دارد.
۲. فاجعه تخلیه زرادخانه و کوری نهادی کاخ سفیدیکی از هولناکترین بخشهای گزارش واکس، دیتای مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی (CSIS) درباره وضعیت پدافند هوایی آمریکاست. مصرف بیش از ۱۰۰۰ موشک رهگیر پاتریوت و بین ۵۰ تا ۸۰ درصد از ذخیره موشکهای فوقپیشرفته تاد (THAAD) یعنی سپر موشکی پنتاگون عملاً سوراخ شده است.جمله تکاندهنده یک مقام آمریکایی به واشنگتنپست مبنی بر اینکه «ما مهمات کافی برای حفظ ایمن عملیاتها نداریم و کاخ سفید اصلاً از این موضوع مطلع نیست»، تاییدکننده همان مرگ مغزی و کوری نهادی در واشنگتن است. ترامپ فرمان بمباران صادر میکند، در حالی که خشاب پدافند پایگاههایش خالی است.
۳. پایان سدهی «برتری هوایی» آمریکااعتراف ژنرال فرانک مککنزی (فرمانده سابق سنتکام) مبنی بر اینکه آمریکا برای اولین بار پس از جنگ کره «برتری هوایی مطلق» خود را از دست داده، یک تغییر پارادایم تاریخی است. دکترین نظامی آمریکا هرگز برای جنگیدن بدون تسلط هوایی طراحی نشده است. تکثیر پهپادهای انتحاری شاهد و ترکیب آنها با موشکهای بالستیک، پدافندهای گرانقیمت غربی را اشباع کرده و سربازان آمریکایی را در پادگانها به «مرغابیهای نشسته» (Sitting Ducks) تبدیل کرده است.
۴. لنز پالیسی تنسور: حقیقت تلخ بازدارندگی درونجنگیاینجا دقیقاً نقطهای است که پالیسی تنسور خط بطلانی بر توهم رسانههای غربی میکشد. واکس و دیگر تحلیلگران کاخ سفید هنوز فکر میکنند محدود بودن تلفات آمریکا (۱۷ کشته) نشاندهنده «محدود بودن توانایی ضربه ایران» یا نتیجه زرنگی ترامپ در عدم اعزام نیروی زمینی است.پالیسی تنسور این فرض را کاملاً غلط و عقبمانده از واقعیت میداند. واقعیت این است: ایران به طور کامل توانایی نابود کردن کل یگانهای هوایی آمریکا روی باند، غرق کردن بخش عمده ناوگان دریایی سنتکام و کشتن صدها سرباز آمریکایی را در یک شب دارد. دلیل اینکه ایران تا این لحظه ماشه این انهدام کامل را نکشیده، ناتوانی نظامیاش نیست؛ بلکه مدیریت هوشمندانه «نردبان تنش» یا همان بازدارندگی درونجنگی است. ایران جان سربازان و ناوهای آمریکایی را به عنوان یک «گروگان روی میز» نگه داشته تا از زیرساختهای انرژی خود محافظت کند.
نتیجهگیری راهبردی:معادله خاورمیانه دگرگون شده است. ارتش آمریکا در منطقه با چتر پدافندیاش زنده نیست، زیرا پاتریوتها و تادهایش رو به اتمام است. ناوگان دریایی پنتاگون به لطف قدرت نظامیاش در خلیج فارس شناور نیست، زیرا موشکهای ضدناو ایران آماده شلیکاند.سنتکام در خاورمیانه صرفاً با «محاسبه، تصمیم و اجازه استراتژیک تهران» زنده نگه داشته شده است. ترامپ جنگ را به امید یک پیروزی سریع آغاز کرد، اما اکنون داراییهای چند میلیارد دلاری و جان سربازانش، اسیر یک استراتژی نامتقارن و پادشکننده (Anti-Fragile) شدهاند که پایان آن چیزی جز خروج خفتبار یا پذیرش شروط ایران در تنگه هرمز نخواهد بود.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0