سوداگرانِ پرستیژ؛ کالبدشکافیِ روان‌شناختیِ یک دوگانگیِ آگاهانه در ساحتِ هنر

کوش نیوز-در اکوسیستمِ هنرِ معاصر، با پدیده‌ای نوظهور مواجهیم که فراتر از یک ساده‌انگاریِ رفتاری، ریشه در مهندسیِ پرستیژ دارد. این گروه از هنرمندان، نه بر اساسِ باورهای ایدئولوژیک، بلکه بر مبنای استراتژی‌های سوداگرانه‌هویتِ هنریِ خود را مدیریت می‌کنند؛ پدیده‌ای که در علومِ رفتاری می‌توان آن را پرفورمنسِ دوگانه‌ی زیستی نامید.
کد خبر : 13292
تاریخ انتشار : جمعه 29 می 2026 - 8:10
سوداگرانِ پرستیژ؛ کالبدشکافیِ روان‌شناختیِ یک دوگانگیِ آگاهانه در ساحتِ هنر

1. معماریِ ناهمسانیِ شناختیِ تعمدیاین هنرمندان دچارِ ناهمسانیِ شناختی نیستند؛ بلکه به مرحله‌ای از بخش‌بندیِ روانی رسیده‌اند که در آن، زیستِ مادی و کنشِ نمادین به دو جزیره‌ی کاملاً مجزا تبدیل شده‌اند. آن‌ها به‌خوبی می‌دانند که چگونه از منابعِ عمومی (حقوق و رانت‌های سیستم) برای تأمینِ معیشت بهره ببرند و همزمان، برندِ اپوزیسیون را برای ارتقای سرمایه‌ی اجتماعی نزدِ طیفِ خاصی از مخاطبان، در ویترین قرار دهند. این یک خطایِ شناختی نیست؛ یک محاسبه‌ی سرداست.
۲. سندرمِ قربانیِ لوکس و عزایِ گزینشیتحلیلِ دقیقِ رفتاری نشان می‌دهد که برای این طیف، درددارای درجه‌بندی است. واکنشِ پرشور نسبت به رویدادهای جهانی (مانند مرگِ یک شخصیتِ سیاسیِ خارجی) و سکوتِ سنگین در قبالِ دردهای عریانِ محلی (مانند فاجعه‌ی کودکانِ میناب)، نه اتفاقی است و نه از سرِ بی‌اطلاعی. این عزایِ گزینشی ابزاری برای تثبیتِ جایگاه در میانِ الیتِ فرهنگی است که برای آن‌ها پرستیژِ جهانی می‌آورد. دردِ محلی، آن‌ها را به زمینِ سفتِ واقعیت می‌کشاند؛ اما دردِ جهانی، آن‌ها را در ابری از روشنفکریِ انتزاعی شناور نگه می‌دارد.
۳. هنر به مثابه‌ی کالایِ مبادلهوقتی هنرمندی، جشنواره‌های رسمی را با برچسبِ سفارشی بودن تحریم می‌کند، اما در جایی دیگر، جایزه‌ای را از نهادی مشابه می‌پذیرد، در حالِ اجرای یک بازیِ با حاصل‌جمعِ مثبت برای خود است. در این مدل، شرافتِ هنری به حاشیه می‌رود و بقا در میدانِ هنری اولویت می‌یابد. این هنرمندان، سیستم را نه به عنوانِ بستری برای رسالتِ هنر که به عنوانِ یک منبعِ تغذیه می‌بینند که باید در حینِ تغذیه از آن، به آن سنگ هم زد تا هویتِ اپوزیسیون بودن‌شان خدشه‌دار نشود.
فرجامِ سخن؛ فروریختنِ نقابجامعه‌ی هنری بیش از هر زمانِ دیگری نیازمندِ شفافیتِ اخلاقی است. هنر، ریشه در حقیقت دارد و حقیقت، با دوگانگی میانه ندارد. آنچه امروز تحت عنوانِ کنشگریِ هنری از سوی برخی چهره‌ها شاهدیم، در حقیقت بیزینسِ نمایش است. آن‌ها نه کنشگرند و نه متعهد به آرمان؛ آن‌ها تاجرانِ پرستیژ هستند که هنر را از معنایِ اصیلِ خود تهی کرده و آن را به ابزاری برای نان و نام تقلیل داده‌اند.زمان آن رسیده است که مخاطب، میانِ هنرمندِ دغدغه‌مند و سوداگرِ پرستیژ تفکیک قائل شود. چرا که سکوت در برابرِ این بازیِ دوگانه تنها به تداومِ این فسادِ ساختاری در فرهنگ دامن خواهد زد.

✍🏼کوروش سلمانی دهبارز

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.